تبليغاتX
گلهای کربلایی
 

منوی اصلی

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
عناوين مطالب وبلاگ
تعداد بازديدها:


آرشیو مطالب

شهریور 1388

نویسندگان

دلتنگ
کربلایی پیروز
ابوالحسن
ابوالقاسم
هادی
کربلایی

امکانات


اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS

 


طراح قالب

امیرحسین مهدی پور


Powered By
BLOGFA.COM

مختصري از وصيت نامه بسيجي شهيد هادي محمدزاده:

مختصري از وصيت نامه بسيجي شهيد هادي محمدزاده:

دست ازتن و تن زسرجدابايدرفت

دردشت بلا بهربقابايدرفت

من با آگاهي کامل وارد بسيج شده ام، چون مي دانم بسيج مدرسه ي عشق به لقاءالله است، مي توان در آنجا خودسازي کرد، پا به جبهه هاي نبرد گذاشت وجهاد را که يک فريضه الهي است انجام داده و مي دانم که ميدان جنگ لحظات مرگ و زندگي است.
بارالها من نمي خواهم که در بستر بميرم
ميروم تاهمچومردان خدادردل سنگربميرم

و من مي دانم که به شهادت مي رسم.
پروردگارا!

تو مي داني من اين راهي که در پيش گرفته ام، آرامش دلم رضاي توست و آرزوي ديرينه ام، لقاء تو.
با جامه ي خونين به سفر خواهم رفت
با هديه جان سوي سفر خواهم رفت

با پيکرصدپاره به شب خواهم زد
سيمرغ صفت سوي خطر خواهم رفت

مادر و پدرم، هنگامي که خبر شهادت برادرم، ابوالقاسم را آوردند؛ گفته بوديد که «خدايا! فرزندان ديگري نيز دارم، همه شان را فداي تو خواهم کرد».
توصيه مي کنم همه را به تقواي الهي و نظم در کار ها و دوري از اختلافات توصيه کنيد.

 نوشته شده توسط دلتنگ در تاریخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 با موضوع
مختصري از زندگي نامه سردار سرافراز شهيد ابوالقاسم محمدزاده
مختصري از زندگي نامه سردار سرافراز شهيدابوالقاسم محمدزاده

هنگام اذان صبح در روستاي «چماز کتي» قائم شهر در خانواده اي متدين و با صفا که دنيا را به اهلش سپرده بودند، فرزندي متولد شد که با تربت کربلا کامش معطر شد، ساعت هفت صبح همان روز در گوشش نواي دلنشين اذان گفته شد.
قبل از هر آموختني در مکتب خانه، قرآن را فرا گرفت. دوران ابتدايي و راهنمايي را در محمودآباد و دبيرستان را در آمل مشغول به تحصيل بود که انقلاب به اوج خود رسيده بود.
شهيد در راهپيمايي ها و مسائل انقلاب حضور فعال داشت. تا اينکه در مورخه 21 بهمن 1357 توسط مأموران شاه زخمي شد.
با شروع جنگ داخلي در جنگ هاي شمال ايثار و فداکاري بيادماندني داشت، در کردستان نيز به مدت هشت ماه شرکت فعال داشت، با شروع دفاع مقدس در جبهه هاي غرب و جنوب با مسئوليت هاي مختلف و درعمليات هاي والفجر 1- 2- 3- 4- 5 و 6 وعمليات بدر حضور درخشان داشت.
در سال 1360 لباس مقدس سپاه را بر تن نمود و در نيمه ي شعبان سال 1363 ازدواج کرد. سرانجام براي اينکه بتواند نيروهاي اسلام را از کمين دشمن بيرون بکشد، خود را قرباني نمود، عروجش مصادف بود با صبحگاه 21 اسفندماه سال 1363 ساعت هفت صبح، همان ساعتي که در گوشش اذان گفته بودند، ولي اين بار هدف آرپي جي دشمن قرار گرفت و سوخت تا شمع ره ما باشد.

پاسدارشهيدبوالقاسم محمدزاده:

نام پدر: حسين جان   

يگان اعزام کننده: سپاه پاسداران

تاريخ تولد: 1340/9/14   

تاريخ شهادت: 1363/12/21

محل تولد: قائم شهر

محل شهادت: هورالهويزه، پاسگاه ترابه، عمليات بدر

وضعيت تأهل: متأهل  

مدت حضور در جبهه: 45 ماه

ميزان تحصيلات: ديپلم

مسئوليت زمان جنگ: مسئول طرح عمليات محور

مزار مطهر: محمودآباد، گلزار شهداي آهو محله




 نوشته شده توسط دلتنگ در تاریخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 با موضوع
مختصري از زندگي نامه سردار شهيد ابوالحسن محمدزاده

مختصري از زندگي نامه سردار شهيد ابوالحسن محمدزاده
در خانواده مذهبي و متدين در روستاي
چمازکتي قائمشهر ديده به جهان گشود . در سن 7 سالگي به همراه خانواده به شهرستان محمود آباد عزيمت کردند. از کودکي شيفته امور مذهبي و ديني خصوصاً براي نماز اهميت فراوان قائل بود. چنانکه بعد ها از دسترنج کارگري خودش يک ساعت زنگي خريد و به مادرش گفت: از اين به بعد، مي خواهم نماز شب و نماز جعفر طيّار بخوانم. دوران تحصيل را در محمودآباد سپري نمود، سال آخر دبيرستان به خاطر مشکلات مالي به ناچار روز ها کار مي کرد و شب ها درس مي خواند.  در چنين اوضاع و احوالي با نواي خوش امام(ره) از آيت الله جوادي آملي و ديگران گرفته، با دست خودش تکثير کرده و شبانه در خانه هاي مردم توزيع مي نمودند و اغلب تحرکات خود جوش عليه رژيم در شهر را رهبري مي کردند. در بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز، جهت دهنده نيروهاي حزب اللهي مستقر در شهر محمودآباد و محور مبارزات عليه منکرات بودند. در بهمن سال 1358 ازدواج مي کند که ثمره اين ازدواج سه فرزند مي باشد.علي رغم قبولي در آزمون ورودي دانشگاه آلمان و هندوستان به تحصيل ادامه نداد، او علت عدم ادامه تحصيل را چنين اظهار مي کند:
مي خواهم به دانشگاه خدا بروم

سپس به عضويت سپاه در آمدند و قبل از آغاز جنگ داوطلبانه براي مبارزه با منافقين به کردستان اعزام شدند. با شروع جنگ تحميلي به جبهه ها شتافته و در عمليات فتح خرمشهر از ناحيه

مچ پا به شدت مجروح شدند.  از سال 1361 به بعد به طور مستمر در جبهه ها حضور فعال داشتند و تنها گهگاهي به مرخصي مي آمدند.
شهيد ابوالحسن محمدزاده از روحيه بالا
و منحصر بفردي برخوردار بود. او خبر شهادت برادرانش را خود به خانه مي آورد.  
او تمام لحظات عمر شريفش را وقف اسلام کرده بود و در راه اعتلاي اسلام عزيز تا آخرين دم  باز نايستاد و سرانجام در سحرگاه چهار دي ماه 1365 در جبهه جنوب، عمليات کربلاي 4 در منطقه ام الرصاص، به مريدش حسين(عليه السلام) اقتدا کرد و به رستگاري ابدي رسيد و جاودانه تاريخ گرديد.
روحش شاد و راهش پر رهرو

 نوشته شده توسط دلتنگ در تاریخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 با موضوع
شادی روح شهدا صلوات

 نوشته شده توسط دلتنگ در تاریخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 با موضوع